تبليغاتX
.:::::سوته دلان:::::.
روحیه انسان بیدی نیست که با هر بادی بلرزد .(اسکات) کامیابی و موفقیت فرد, شجاعت و جسارت است.(بنجامین دیزراییلی) اگر لازم باشد, سبک زندگیت را بارها تغییر بده .(لولین پویز) استعداد شگرف بدون اراده ای آهنین معنی و مفهومی ندارد .(بالزاک) غیر ممکن ها را انجام دادن نوعی لذت است . (والت دیسنی) باور داشته باشیم که افکار ما تاثیر زیادی در روال زندگی ما دارد
 خاموشی
در تاریکی چراغمان یک گوشی ست

این گوشی بهتر از چراغ موشی ست

گفتیم: چطور شد که بی برق شدیم؟

گفتند: جواب ابلهان خاموشی ست

 

تا کی باید ما مردم بیچاره چوب بی سوادی شمارو بخوریم؟

شما که توانایی مدیریت ندارید استفاء دهید...

مشکلات فنی خود را حل کنید...

اون بیماری که در اثر مشکلات حنجره با دستگاه ونتیلیتور تنفس میکنه چه گناهی کرده؟

با قطع برق خیلی از بیمارانی که در خانه بستری هستند با مشکل مواجه میشن.

ما با بی سوادی شما چه کنیم؟

|+| نوشته شده توسط بهمن کریمی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387  |
 خیلی راحت می شکنیم
همدیگر را دوست داریم و تا حدودی  به هم احترام می گذاریم اما خیلی راحت دل دوستمان را می شکنیم.کاش می شد وقتی که دل کسی را می شکنیم صدای شکستنش همچون صدای  برگ خشک شده ی پاییزی که زیر پاهای ما می شکند احساس می شد.

بیشتر انسانها توانایی زیادی در این کار دارند ولی ای کاش مثل گنجشکی که در شکستن برگ خشک شده ناتوان است ما هم در شکستن دل اطرافیان خود ناتوان بودیم. کسی از حال دل شکسته خبر ندارد و وقتی انسانها این موضوع را درک خواهند کرد که خود دل شکسته شوند.

|+| نوشته شده توسط بهمن کریمی در سه شنبه پنجم شهریور 1387  |
 قهرمانی هادی ساعی
قهرمانی آقای هادی ساعی تکواندوکارارزشمند و محبوب کشورمان و کسب مدال طلای المپیک ایشان را به همه تبریک عرض میکنم.با توجه به زحماتی که تمام ورزشکاران ایرانی حاضر در المپیک کشیدند متاسفانه فقط یک مدال طلا نصیب کشور عزیزمان شدامروز من و خیلی از کسانی که مسابقه ی آقای ساعی را تماشا می کردند استرس داشتند مخصوصا وقتی که آقای ساعی 4 بر 2 از حریف ایتالیایی  خودعقب افتاده بود وبعد از اینکه برد نصیب ما شد واقعا یک نفس راحتی کشیدم و خدارا خیلی خیلی شکر میکنم که پرچم خوش رنگ کشورمان باز هم به احتزاز در آمد.من که قبل از شروع بازی های المپیک تمام امیدم به آقای ساعی و آقای رضازاده بود که مدال طلای المپیک را کسب میکنند که آقای رضازاده به دلایلی نتونستن شرکت کنند و آفرین به هادی ساعی که واقعا لیاقت مدال طلارا دارند.                                                                                                انشاالله که همیشه و در همه ی زمینه ها ایران حرف اول را بزند.

|+| نوشته شده توسط بهمن کریمی در جمعه یکم شهریور 1387  |
 چراغ قرمز زندگی
تو جاده ی زندگی با ماشین داشتم می رفتم سرعتم خیلی زیاد بود و به هیچ چیز دیگر توجه نداشتم و حواسم فقط به رانندگی خودم بود .جاده خیلی ناهموار بود و دست اندازهای زیادی رو به سختی رد می کردم. کمی جلوتر وقتی دیدم مسیر هموار شده سرعتم را خیلی بیشتر کردم ولی تابلویی به چشمم خورد که نوشته بود از سرعت خود بکاهید  من هم سرعت را کم کردم و به آرامی از سرعت گیر رد شدم. چند متر جلوتر از سرعت گیر چاه بزرگی بود که خداوند با قرار دادن این سرعت گیردر مسیر زندگی  از افتادن من به چاه جلوگیری کرد و من مسیر خود را تغییر دادم و به راه خود ادامه دادم کمی جلوتر به چراغ قرمز رسیدم منتظر شدم تا چراغ سبز شود و باز به راه خود ادامه بدم  زمان به سرعت می گذشت ولی چراغ سبز نشد روز ها و ماه ها پشت چراغ قرمز منتظر شدم ولی هرگز چراغ سبز نشد فکر می کردم که زندگی من تا همان چراغ قرمز بود از ماشین پیاده شدم و پیاده به راه خود ادامه دادم تو ماشین هم آب بود هم غذا و با سرعت می رفتم تا به چیزهایی که می خواستم برسم حالا باید پیاده و بدون آب و غذا به راه خود ادامه بدم. وقتی که با ماشین بودم سرعتم خیلی زیاد بود و حواسم به هیچ چیز نبود حالا که پیاده در جاده ی زندگی هستم  به اطراف خودم هم توجه دارم.

خیلی سخت شده بود کارم ولی باز پیاده هم که تو جاده زندگی باشی لذت رسیدن به اهداف خود را درک خواهی کرد. شهریور سال 1381 بود که فکرکردم زندگی کردن تا همان چراغ قرمز بود ولی با گذشت 6 سال باز هم به فکر رسیدن به اهداف خودم هستم و خداوند همیشه به من لطف داشته و هنوز هم تو جاده ی زندگی سرعت گیرهایی برای جلوگیری از افتادن من و بنده های دیگرش به چاه قرار داده.

|+| نوشته شده توسط بهمن کریمی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387  |
 تفکرات من

 چند روز پیش یه مطلبی تو وبلاگ یکی از دوستان دیدم که باعث شد تا بعضی از  چیزایی که خیلی واسم عجیب هستند و خیلی بهشون فکر میکنم بیارم اینجا.

نمیدونم شما تا حالا به مغز انسان و کارایی که انجام میده فکر کردید یا نه...

مغز انسان بالغ تقریبا هزارو چهارصد تا هزارو پانصد گرم وزن دارد وشامل صد میلیارد تا یک تریلیون سلول عصبی به نام نورون می باشد. البته این بخش کوچکی از مغز می باشد.

به نظرمن مغز انسان خیلی پیچیده تر از این حرفها هست که بگیم فقط به حواس پنج گانه و تفکرات ما ختم می شود.

حتما برای شما هم پیش اومده که بعضی موقع ها تصاویری می بینید که قبلا اون تصاویرو دیدید و تکراری به نظر میرسه و یا صداهایی می شنوید که واسه شما تکراریه... مثلا یه صحبتی از دوستتان می شنوید که احساس می کنید این حرف تکراریه در صورتی که دوست شما فقط یک بار این صحبت هاشو برای شما داشته..

تا حالا به کارهای عجیبی که آقای دیوید کاپرفیلد انجام میده فکر کردید؟؟

به نظر من همه ی چیزهای عجیب و کارهای عجیبی که بعضی انسانها انجام میدن مربوط به مغز میشه.

آیا خداوند جاذبه ی زمین را برای آقای کاپرفیلد کم میکنه که ایشون رو هوا معلق میشه و میتونه حالت پرواز کردن به خود بگیره؟؟

بعضی از هندی ها هم کارای عجیبی انجام می دهند.... مثل راه رفتن رو آتیش بدون اینکه جایی از بدنشان بسوزه... خوردن زغال داغ وخیلی از کارهای عجیب دیگه....

حالا به نظر شما این ها مربوط به حواس پنج گانه میشه؟؟

 بعضی ها میگن که حس ششم خیلی قوی دارند ولی من میگم حس هفت و هشت و ..... خیلی حس دیگه هم هست که به فکر ما نمی رسد.

با پیشرفت زیادی که در علم پزشکی بوجود آمده هنوز خیلی از قسمتهای مغز و کارهایی که قسمتهای مختلف مغز انسان انجام میدهد مشخص نشده.

در هیپنوتیزم خیلی کارهای عجیبی صورت میگیره که واقعا فکر منو به خود مشغول میکنه. خیلی عجیبه فردی که هیپنوتیزم شده با خوردن سوزن به دستش چیزی حس نمی کنه ولی سوزن به دست کسی که او را هیپنوتیزم کرده زده بشه او حس می کند و دقیقا همان نقطه از دست هیپنوتیزم کننده که سوزن میخوره فرد هیپنوتیزم شده هم سوزن را در همان نقطه دستش حس می کند.

یک سری افراد هستند که مثلا فردی را هیپنوتیزم میکنند و پشت فرد هیپنوتیزم شده 2 ستون رنگی تشکیل میشود و اگر به یکی از آن ستونها سوزنی زده شود فرد از خواب بیدار میشود و ستونها ناپدید میشوند در صورتی که اگر در همان حالت هیپنوتیزم سوزن را کامل در بدن او فرو ببرند او هیچ احساسی نخواهد داشت و بیدار هم نمیشود.

به نظر من تمام این کارها توسط مغز انسان صورت میگیرد. کتابی در مورد هیپنوتیزم خوندم که خیلی جالب و خوندنیه ... دیگه مطلبو بیشتر از این طولانی نمیکنم که حوصله ی خوندنشو هیچ کس نداره.

در پناه حق سلامت و پایدار باشین.

 

 

|+| نوشته شده توسط بهمن کریمی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387  |
 
 
بالا
*
*
*
*