تبليغاتX
ســــــوته دلان
Next Persian star

ف (!) زنگ زد و ازم خواست براش آواز بخونم!

علی رغم بی حالی و بی حوصلگی زدم زیر آواز و بخشی از ترانه ی هایده رو خوندم!

به سبک خودِ هایده خوندم! ملاحظه بفرمائید، این قسمت رو خوندم

تو رو اندازه شبهای مستی دوست دارم

تو رو قدر تموم ملک هستی دوست دارم

برایم این پریشون حالی ها یعنی عبادت

تو رو جانا، تورو جانا به حد بت پرستی دوست دارم، هـــــــــای یــــــــــــا

از طرف (ف) مورد تشویق قرار گرفتم!

صدامو ذخیره کرده بود، گفت حالا خودت گوش کن!

با شنیدن صدای خودم به این فکر افتادم که باید از این صدای نازنین استفاده کنم!

مثلا تو مسابقه ی "نکست پرشین استار" شرکت کنم! که اگر شرکت کنم حتما خودِ ستار کم میاره!

عجیب از صدای خودم لذت بردم! الان هم ترانه ای از "گلپا" رو دارم زمزمه میکنم!

می دونستی که خاک ، فرش منه ، رفتی نموندی

چرا بخت سپیدو ، به سیاهی نشوندی

می دونستی فقط ، تو رو دارم ، رفتی نموندی

چرا مرغِ امیدو ، از این خونه پروندی

درویشم و دنیا ، واسم یه مشت خاکه

همه دار و ندارم ، فقط یک دل پاکه

درویشم و دنیا ، واسم یه مشت خاکه

همه دار و ندارم ، فقط یک دل پاکه

*****

درویش رو هر گلیم پاره ، شب رو سر می آره

قطره با یه دریا ، براش فرقی نداره

درویش رو هر گلیم پاره ، شب رو سر می آره

قطره با یه دریا ، براش فرقی نداره

*****

می دونستی که خاک ، فرش منه ، رفتی نموندی

چرا بخت سپیدو ، به سیاهی نشوندی

می دونستی فقط ، تو رو دارم ، رفتی نموندی

چرا مرغِ امیدو ، از این خونه پروندی

 

پاورقی: تو پست مربوط به "من و تخت خواب شمسی خانم" گفتم که هیچ عکسی از کاخ مروارید ندارم! فانی زحمت کشید و با گوگل ارث یک عکس از کاخ گرفت!

با گوگل ارث

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  | 
از ماست که بر ماست

بالاخره امروز با هزار مکافات رفتم پیش دندون پزشک!

دکتر فکر میکنه من نگران درد سوزن و مته هستم!

میگه لیدوکائین بیشتری میزنم تا درد کمتری حس کنی!

دیگه خبر نداره که اتفاقا نگران همین ماده بی حسی و اپی نفرین (آدرنالین) هستم!

تصور میکنه هر چی بیشتر ماده بی حسی تزریق کنه بهتره،

غافل از اینکه من قبلا سابقه ی "هیدرونفروز" کلیه داشتم و دفع این مواد بسیار برام ضرر داره! (البته مقدار زیادش)

چپ رو درست میکنیم، راست خراب میشه!

در حال حاضر دهانمان "سِر" شده! (نه، فقط سِر شده)

                                  

درد دندون تو علم پزشکی بعد از گلاب به روتون دردِ زایمان و دفع سنگ کلیه، سومین درد محسوب میشه! 

(راستی، دردِ دندون درسته یا دندون درد؟)

هر کاری میکنیم، باز پوسیده میشه! شاید علت پوسیدگی دندونای من مصرف انواع دارو باشه

بس ناجوانمردانه گرفتار شدیم!

تا الان هفت-هشت دندون پر کردم. یکی هم روکش کردم که اونم شکست!

یه بنده خدایی گفت: پس چی مونده تو دهنت؟ [عصبانی]

وقتی کار دندونام تموم شد دکتر گفت: بعد از چند ساعت دندونت درد میگیره! یعنی تحمل کن!

لبخندی زدم و گفتم: آقا ما سرد و گرم کشیده ایم! یعنی بعد از چای داغ، آب یخ خوردیم که پوسیدیم!

گفت هر موقع احساس کردی یکی از دندونات داره میپوسه زنگ بزن بیام خونه معاینه کنم بعد بیا اینجا

یعنی هواتو دارم!

گفتم اگر احساس کردم دارم از داخل میپوسم چی؟

اگه روح و قلبم دچار پوسیدگی بشه میتونید درمان خوبی ارائه بدید؟ 

الان دقیقا احساس پوسیدگی دارم!

ناراحت شد. به ویلچرم نگاه کرد و گفت: ماشینت قدیمی شده، نمیخوای عوضش کنی؟

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  | 
کلاغ پَر، گنجشک پَر، دندون پُر

امروز قرار بود برم دندون پزشکی!

به خاطر مشکلاتی که دارم از چند روز قبل با دکتر صحبت کردم و برای ساعت 5 وقت داد

به دو داداش گفتم امروز منو ساپورت کنید

ساعت 5 شد و داداش نیومد

زنگ زدیم گفت پل فردیس ترافیکِ، دیر میرسم!

از اینورم دکی جان زنگ زد و گفت بچه جون من یک ساعته منتظرم پاشو بیا دیگه ه ه ه!

گفتم الان میام، اما الکی گفتم. چرا که تا ساعت 6 هم نمی رسیدیم!

بیست دیقه بعد زنگ زدم و معذرت خواهی کردم!

ازش خواستم یه وقت دیگه بده!

گفت شنبه ساعت 8 شب اینجا باش که اگه باز نیای میام همه ی دندوناتو میکشم!

دوسال پیش حواسم نبود همین دکتر دندون عقلمو پر کرده بود. در صورتی که بهترین کار کشیدن دندون بود

دندون عقلو بعد از 25 سالگی بکشی بهتره! من نمیگم، بلکه تحقیقات اینو ثابت کرده!

از یه لحاظ هم خوبه،

آخه تو دنیا هیچ چیزی به اندازه ی "عقل" منصفانه تقسیم نشده! همه فکر میکنن به اندازه ی کافی عاقلن

شاید کشیدن دندون عقل بتونه جلوی این بحران رو بگیره!

پاورقی:  ولادت حضرت رضا (ع) مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  | 
ابله دلان

میگم اگه در برابر ابله سکوت کنیم به امید اینکه جواب ابلهان خاموشی ست، بعد اومدیم و طرف مارو ابله خطاب کرد، اونوقت چی؟ هر چند، از کوزه همان برون تراود که در اوست! ولی اینو باید یه جوری به طرف منتقل کنیم تا بفهمه ذات و صفت شناخته شده ای داره! از یه قسمت سریال دل نوازان خیلی خوشم اومد. روشنک دور گرفته بود و برای بهزاد بلبل زبونی می کرد. بهزاد هم نامردی نکرد و گفت: ببین بچه جون اگه چیزی بهت نمیگم به خاطر اینه که اندازه ی عقلت حرف میزنی! یعنی هنوز بچه ای و بچه هم زدن نداره! روشنک هم زد زیر گریه و رفت، آی حال کردم! به جرات میتونم بگم حالم از دخترای ابلهی مثل روشنک بهم میخوره! به بچه هیچی نمیگی احساس بزرگی میکنه!

قدیمی ها چه چیزایی از آدم خواستن، مثلا تو جمعی که همه ابله هستن باید همرنگ بقیه بشیم تا رسوا نشیم؟ اینجوری که بدتر رسوا میشیم. خب چهارتا جمله ی به یادموندنی هم امروزی ها بگن! نمیشه که همش با رسم و رسوم قدیمی ها پیش بریم. این روزا اگه به ضرب المثل هایی  از جمله "جواب ابلهان خاموشی ست" و"خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" و "عقل سالم در بدن سالم" و... .!! زیاد پایبند باشیم، شکست خورده ایم!

پاورقی: تو سریال های ایرانی همیشه یه خانم چادری میذارن که از نماز خوندن و کشیدن ولاالضـــــــالین گرفته تا گشاده رویی و فداکاری و خلاصه همه ی خصلت های خوب تو شخصیتش وجود داره! سریال نرگس، رستگاران، دلنوازان و...! ما هم که بیکاریم و مجبوریم این سریال هارو با تمام روشنک ها و مهتاب هاش ببینیم و تحمل کنیم! بنده شخصا به همون اندازه که از شخصیت "روشنک" متنفرم، از شخصیت "مهتاب" هم بدم میاد که تمام خصلت های خوب دنیارو چسبوندن بهش! با دیدن خواهر رامین هم که حالت تهوع بهم دست میده!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  | 
خودکشی به روش مسالمت آمیز

میشه گفت همه خودکشی رو گناه کبیره و نابخشودنی میدونن! من تعریف دیگه ای از خودکشی دارم و معتقدم این کار گناه و اشتباه بزرگی نیست، به شرطی که طرف دلیل منطقی برای خودکشی داشته باشه! هیچ آدم عاقلی از یک زندگی سرشار از آرامش بدش نمیاد و دوست داره عمری طولانی (در حد چند هزارسال و بیشتر) داشته باشه! کسایی که دست به خودکشی میزنن، درواقع از زندگی خسته نشدن بلکه دیگه تحمل شرایطی که زندگی براشون بوجود آورده ندارن! ! می دونید فرق کسی که محکوم به اعدام میشه با کسی که دست به خودکشی میزنه چیه؟ اونی که قراره اعدام بشه یقینا مرتکب اشتباهی شده و از مرگ میترسه! حالا اگر گناهکار  هم نباشه و اشتباها محکوم به اعدام بشه، باز دچار ترس و وحشت میشه. اما کسی که دست به خودکشی میزنه، هیچ واهمه ای از مرگ نداره! چون تو زندگی به اهدافش نرسیده! (البته بعضی هاشون میترسن)

چند وقته دارم به خودکشی فکر میکنم، ولی هیچ کس حمایت نمیکنه تا در فرصتی مناسب به آرامش برسم! با خواهرم که پرستار و بهترین دوستمه صحبت کردم تا ببینم نظرش درمورد خودکشی آروم و مسالمت آمیز من چیه؟ همونطور که حدس میزدم انقدر ناراحت و عصبی شد که اگه ادامه میدادم با دستای خودش خفه م میکرد. شاید الان شمایی که دارید این نوشته رو میخونید، تصور کنید من افسردگی دارم و تمام خوبی های دنیارو هم سیاه میبینم! اینطور نیست، من به هـــــــیچ عنوان از زندگی سیر نشدم! همیشه شاد و سرحالم، از زندگی لذت میبرم، هر چند پر از درد و رنج باشه! هیچ آدم افسرده ای نمیتونه با لحن طنز بنویسه، من مینویسم چون افسرده نیستم! ولی از شرایطی که دارم خسته شدم!

یاد گرفتم وقتی زندگی سخت شد به این موضوع فکر کنم که دریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه! ولی در هر حال قهرمان ترین ناخدا هم یه روزی بازنشسته میشه و دیگه دریای طوفانی رو نمیتونه تحمل کنه! درسته؟ خیلی خوب فهمیدم تا سنگ درد سمباده خوردن رو تحمل نکنه، یه مجسمه ی خوب نمیشه! من به حکمت خدا شک ندارم و برای تمام لحظات پر از درد و رنجی که تحمل میکنم خدارو شاکرم! خودکشی هم به خواست خداست و تا اون نخواد هرگز من سراغ قرصی که دو متر بیشتر با من فاصله نداره نمیرم!

ابزار خودکشی هم مثل انگیزه ی اون باید منطقی باشه! کسایی که خودشونو میندازن زیر قطار محیط زیست رو آلوده میکنن! تصمیم دارم اگر خدا خواست تا خودکشی کنم خیلی آروم و رومانتیک این کارو انجام بدم! خانواده و عزیزانم رو خبر میکنم و یه دل سیر باهاشون خداحافظی میکنم! بعد قرصامو میخورم تا آروم آروم به خواب برم! فعلا دارم روی یکی از قرص های کاهش اسپاسم عضلات تحقیق میکنم تا ببینم چند عدد و با چه دوزی میتونه منو به خواب شیرین و همیشگی ببره! تا ببینم خدا چی میخواد. قبلش با همه خداحافظی میکنم، حالا زیاد هم نگران نباشید چون بالاخره تو قیامت همدیگرو میبینیم!

 راستی یادم رفت بگم که،

.

.

.

آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  | 
من و تخت خواب شمسی خانم!

با یکی از پسر عمه هام به نام اکبر تو بلوار ارم بودیم. پیاده رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به "کاخ شمس" (کاخ مروارید واقع در مهرشهر کرج) بلیط خریدیم و رفتیم تا از داخل کاخ هم دیدن کنیم! جلوی اتاق ها زنجیری کشیده بودن و اجازه ی رفتن به داخل اتاق هارو نداشتیم! قبلا چند بار رفته بودم، همیشه شلوغ بود. ولی این سری خیلی خلوت بود. جز من و اکبر و نگهبان جلوی در کسی داخل نبود. یه نگاهی به اکبر انداختم! از برق چشام فهمید نقشه هایی دارم! در واقع هر دو ذوق زده بودیم، گفتم: اکبر بزن قدش تا از همه جای کاخ  دیدن کنیم! قرار شد اول اکبر بپره اونور زنجیر و من نگهبان باشم تا کسی متوجه شیطنت ما نشه، بعد اکبر نگهبانی بده تا من برم داخل رو ببینم و بررسی کنم! اکبر از همه جای کاخ بصورت کاملا محرمانه و حساب شده (موذیانه) دیدن کرد تا اینکه رسیدیم به اتاق خواب شمس که اون بالا بود. چند قدمی رفتم پایین تا بتونم نگهبان رو ببینم! چون  از دیدم خارج شده بود. تمام حواسم به نگهبان بود اما الکی به در و دیوار نگاه می کردم تا شک نکنه!

 وقتی رفتم بالا، دیدم اکبر نشسته روی تخت خواب شمس و بالا پایین میپره و مسخره بازی درمیاره! گفتم اِی خاک وَچو، پاشو بیا بیرون! از یک طرف خنده م گرفته بود و از طرفی هم استرس داشتم، چون می ترسیدم یهو نگهبان بیاد و یه انگ دزدی هم بزنه بهمون! دوباره رفتم پایین تا حواسم به نگهبان باشه، تو یک لحظه غفلت دیدم اکبر غیب شده! چند دقیقه منتظر موندم نیومد. دیگه داشتم نگران میشدم. تا اومدم برم داخل، یهو مثل جن ظاهر شد. از اینکه همه جارو دیده بود بس ناجوانمردانه ذوق کرده بود. گفتم کشیک بده تا منم برم داخل رو ببینم! تا اینو گفتم، یه نگاهی به ساعتش کرد و گفت: دیگه خیلی دیر شده بیا بریم! گفتم ای نامرد با ما هم بله؟! هر چقدر گفتم نگهبانی بده قبول نکرد. کاش همون اول خودم می رفتم! با حسرت یه نگاهی به تخت خواب شمس انداختم و تو دلم گفتم: کجایی شمسی خانم تا ببینی همه رو تختت خوابیدن جز من!

این موضوع  برمی گرده به حدود هشت – نه سال پیش! اون موقع ها با پسر عمه و پسر عموها بازی ها و گردش های زیادی داشتیم اما الان زیاد از حال و روز هم خبر نداریم! البته هر چی کمتر همدیگرو ببینیم بهتره! چون ممکنه اختلافاتی پیش بیاد. بالاخره اکبر پلیس شده و من خس و خاشاک(!) دیگه بدون هفت تیر و گاز اشک آور جایی نمیره، واسه خودش کسی شده! عقاید و نظرات من و اکبر کاملا برعکس شده! عجب دنیایی داریم، کاش یه کم بیشتر بچه بودیم و انقدر اختلاف نظر نداشتیم!

توضیح نوشت: كاخ مرواريد ( شمس ) در زمينی به وسعت ۱۱۱ هكتار با ۲۵۰۰ متر زيربنا بين سال‌های ۴۷-۱۳۴۵ در مهرشهر كرج ، ارم جهت استفاده شمس خواهر محمدرضا شاه پهلوی احداث شده است. اين بنا شامل فضاهای متعددی از جمله سالن طلايی بار ، دفتر مخصوص شمس ، سالن پذيرايی ، سالن سينما ، سالن بيليارد ، استخر ، آب‌نما ، محل نگهداری پرندگان كمياب ، اتاق‌های خواب و غيره می‌باشد . يكی از مهمترين بخش‌های اين كاخ اتاق صدف است كه دارای تزئينات مختلفی بوده ، بخصوص نمای بيرونی آن كه بصورت حلزونی شكل ساخته شده است . در طراحی فضای بيرونی درياچه كوچكی از سه طرف كاخ را  احاطه كرده و به زيبايی آن افزوده است. اين مجموعه تا چندی پيش بعنوان موزه و با نام مجتمع اردويی تفريحی شهيد فهميده استفاده می‌شد . اين اثر در سال ۱۳۸۲ به شماره ثبت ۷۰۶۷ در فهرست آثار ملی ايران قرار گرفته است .

پاورقی: کاخ شمس تا چند سال پیش و تا قبل از اومدن نوه ی شمس و ادعای مالکیت، زیر نظر بنیاد و مکان تفریحی بود. نوه ی شمس سعی کرد کاخ رو از چنگ بنیاد دربیاره اما فکر کنم سوته دل شد. در حال حاضر کاخ  تعطیله و یکی دیگه صاحب شده! حیف شد. چون اونجا خیلی باصفا بود. دریاچه ای داره که قایق سواری می کردیم! الانم هیچ عکسی از کاخ نداشتم که بذارم! پارسال با گوگل ارث و با گرافیک تقریبا خوب از نزدیک ترین فاصله چندتا عکس از زوایای مختلف کاخ زیبا و حلزونی شکل گرفتم ولی ویندوز عوض نمودم و تمام زحماتم بر باد رفت! با دایال آپ ساعت ها طول میکشه تا به نزدیک ترین فاصله رفت! (اخیرا پاورقی هام خیلی کوتاه و مختصر شده! نه؟)

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  | 
سلام آخر

بعضی ها مثل نسیم ملایم میان، اما با رفتنشون دل آدمارو طوفانی میکنن! چقدر دلتنگ خودم شدم!

با گوش دادن به این آهنگا واقعا دلم میگیره!

 سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه‌های جدایی

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

 

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من

تو را می‌سپارم به د‌ل‌های خسته

 

تو را می‌سپارم به مینای مهتاب

تو را می‌سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می‌سپارم به رویای فردا

 

به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد

به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

 

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه‌سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

DOWNLOAD     5.60 MB

 

                                           ******************

 

خداحافظ  همين حالا،  همين حالا كه من تنهام!

خداحافظ  به شرطي كه،   بفهمي تر شده چشمام!

خداحافظ كمي غمگين،   به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد!

اگه گفتم خداحافظ،    نه اينكه رفتنت سادست

نه اينكه مي شه باور كرد،  دوباره آخر جاده ست

خداحافظ  واسه اينكه نبندي دل به رويا ها

بدوني بي تو و باتو همينه رسم اين دنيا

خداحافظ همين حالا

همين حالا خداحافظ

DOWNLOAD   298 KB

 

پاورقی:  چرا من وقتی اعصاب ندارم با خودم لج میکنم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  |